مناطق بشريت در حال سكون است‌، حال آن كه مناطق ديگر سخت فعاليت مي‌كنند؛ واقعاً چنين به نظر مي‌رسد كه بشريت براي ايفاي وظيفه‌ٴ اساسي خويش به صورت نوبتي كار مي‌كند.
وظيفه‌ٴ اساسي آن روزگار تا حدي منحصراً به وسيله‌ٴ مسلمانان ايفا مي‌شد. همه‌ٴ اين افراد را به خاطر آوريم‌: ابن يونس‌، ابن هيثم‌، كرجي‌، بيروني‌، ابن سينا، عمار، علي بن عيسي‌، ابن حزم‌. اينان رهبران واقعي‌، و همگي مسلمان بودند. بزرگ‌ترين نويسنده‌ٴ عصر و يكي از بزرگ‌ترين‌ نويسندگان همه‌ٴ اعصار، و يكي از گزارشگران بزرگ بشريت‌، يك ايراني‌، يعني فردوسي بود. غير از اينان برجسته‌ترين دانشمندان و فيلسوفان يهودي بودند: ابن جبرول و ابن جناح‌. عجبي‌ نيست‌، چون يهوديان در زبان عربي مستغرق شده‌، و در هر زمينه تحت تأثير فرهنگ اسلامي‌ قرار گرفته بودند؛ جز در زمينه‌ٴ دين‌. بايد يادآوري كنم كه چند تن از مسيحيان هم در ساختمان‌ علم اسلامي شركت داشتند. همه‌ٴ اين مسيحيان پزشك بودند، سه تن از آنان در بغداد برآمدند - ابن طيب‌، ابو سعيد عبيداللّه‌، و ابن بطلان‌، و يكي‌شان‌، يعني ماسويه مارديني در مصر برآمد.
دو تن بزرگ‌ترين دانشمندان مسلمان‌، يعني بيروني و ابن سينا، ايراني بودند. ابن طاهر، كوشيار بن لبان‌، ابن الحسين (؟)، ابوالجود، و نسوي هم ايراني بودند. حمايت فاطميان‌؛ قاهره را به صورت يكي از بزرگ‌ترين مراكز معنوي عصر درآورد؛ ابن يونس‌، ابن هيثم‌، عمار و علي بن‌ رضوان در آنجا سرگرم فعاليت بودند. بغداد هم در همان دوره‌ٴ آل بويه‌، نقش خود را ايفا مي‌كرد؛ نصر بن يعقوب‌، باقلاني‌، ابن الحسين (؟)، كرجي‌، كاثي و علي بن عيسي به مقر خلفاي عباسي‌ جلوه‌ٴ علمي بيشتري بخشيدند. بالاخره به اسپانيا مي‌رسيم كه حمايت امويان و برخي‌ سلسله‌هاي كوچك مشوق فعاليت‌هاي علمي و ادبي بود، با اين حال‌، بايد توجه داشت كه از سه‌ تن بزرگ‌ترين مردان اسپانياي مسلمان‌، يعني ابن جناح‌، ابن حزم و ابن جبرول‌، تنها يكي (ابن‌ حزم‌) مسلمان بود، و دو تن ديگر يهودي بودند. سمويل لاوي هم يهودي بود، ولي اسپانياييان‌ ديگري كه ذكر كرده‌ام همه مسلمان بودند: كرماني‌، ابن سمح‌، ابن ابي رجال‌، ابن صفار، ابن وافد، ابن فرضي و ابن حيان‌.
از ميان ارمنيان هم مورخ برجسته‌اي برخاست به نام استفن آسوليك تارونه‌چي‌، و از ميان‌ سريانيان دو تن نحوي‌، يعني الياس بارشينايا، و الياس طيرهان‌.
در مقايسه با فعاليت‌هاي مسلمانان‌، مسيحيت غربي در نگاه اول ناچشم‌گير به نظر مي‌رسد. اين تصور اوليه برخطاست‌، چون فعاليت‌هاي مسيحيان‌، در عين خامي سخت‌بارور بود. اكتشاف و نخستين اسكان امريكا را كه به وسيله‌ٴ ليف اريكسون وثورفين كارلشفني صورت‌ گرفت‌، بايد در شمار نياوريم‌، چون نوعي كشف اتفاقي بود كه هيچ‌گونه نتايجي در پي نداشت‌. حتي موعد اكتشاف مجدد را هم تسريع نكرد. ولي پيدايش مكتب طبي سالرنو و سازمان علمي‌ موسيقي اروپا حوادث مهمي بود. اين اقدامات اوليه كاملاً خام بود، هم‌چنان‌كه هر شروعي‌